ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

141

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سخن دربارهء پادشاهى هرمز پسر انوشيروان پس از در گذشت انوشيروان - كه چهل و هشت سال فرمانروائى وى به درازا كشيد - پسر وى ، هرمز بر اورنگ پادشاهى نشست . مادر هرمز ، دختر خاقان بزرگ ( خاقان ترك ) بود . هرمز پادشاهى فرهنگ دوست بود و مىخواست به ناتوانان نيكى و مهربانى كند و با بزرگان و توانگران سخت گيرد و آنان را در سوء استفاده از مقام خود آزاد نگذارد . به همين جهة نيز دشمنش شدند و با او به كين‌توزى پرداختند . هرمز شخصا نيز درويش مسلك بود و تهيدستان و درويشان را يارى مىكرد . شاهنشاهى دادگر بود و از آنچه دربارهء دادگسترى وى آورده‌اند يكى اين است كه روزى سوار بر اسب در ساباط مدائن گردش مىكرد و از تاكستان‌هائى گذشت . يكى از سواران او به تاكستانى در آمد و چند خوشه غوره چيد . ناگاه نگهبان تاكستان فرا رسيد و فرياد شكايت بلند كرد . سوار از بيم كيفر هرمز هراسان گرديد به اندازه‌اى كه ناچار